کتاب "آن روز آن مهماني"نامزد دريافت جايزه کتاب سال شد. اين خبررا ديروز از طريق خبرگزاري مهرنيوز دريافت کردم. برايم از جهتي با اهميت و خوشحال کننده بود. از اين نظر که در کنار کتابهاي بزرگاني چون آقاي سيد مهدي شجاعي، استاد عزيزم جناب آقاي سرشار و ديگر دوستان توجهي به آن شده است. اگرچه هيچ وقت به خاطر عدم برگزيده شدنش ناراحت نشدم. چون هيچ انتظاري نداشتم. و واقعاً به قول يکي از دوستان، نويسنده وقتي مطلبي را مينويسد هيچ وقت به اين خاطر نمينويسد که در جايي برگزيده شود.
من اين کتاب را که شامل نه قصه کوتاه است شايد در طول سه چهار سال پيش نوشتم. آنچه از اينها در يادم مانده است لذت نوشتن آنهاست. مخصوصا از داستان اول اين کتاب که در مورد مرحوم علامه « جلالالدين همايي» است که اصل داستان فوقالعاده جذاب و شيرين است. من در موقع نوشتن آن- با اينکه هنوز اصفهان نرفتهام- خودم را در مدرسه نيماورد اصفهان ميديدم و حجره کوچک و نمور علامه را که در آن بيست سال آزگار بيتوته کرده و به قول شهريار بندگي را به خدا رسانده بود، کاملاً حس ميکردم.
القصه کتاب وقتي روانه بوستان کتاب ميشد خودم با اينکه چندان راضي نبودم و با دلهره خاص ميبردمش؛ اما واقعا احساس ميکردم چيزي کم نگذاشتهام. البته اين قصهها قبلا هم در مجلات پگاه حوزه، سروش نوجوان و سلام بچهها!!! يکي يکي چاپ شده بود. جا دارد در اينجا از استاد متواضع و دانشمند عزيزم که حق زيادي بر گردن حقير دارد جناب آقاي فکور تشکر بکنم. و همچنين از بزرگواراني مانند آقاي سيدصالحي سردبير پگاه و جناب آقاي سرشار سردبير وقت سروش نوجوان.













.jpg)







