حاج اکرام عليف بنيانگذار حزب اسلامي باکو:
حاج اکرام مرد عجيبي است. من عصاره غيرت آذربايجانيها را در وجود اين مرد شريف و نازنين به وضوح ديدم. بيان فوقالعاده آتشين و برندهاي داشت. با اين حال سوز و حال معنوي عجيبي در سخنانش موج ميزد. يکي دو بار در قم به حضورش شرفياب شدم و در مورد حزب و فعاليتهايشان با هم صحبت کرديم. ميگفت من بخاطر اين فعاليتها به مدت 28 سال به زندان محکوم شدم. و مدتهاي مديدي را در زندانهاي باکو سپري کردم تا اينکه به خاطر مريضي و ضعف بدني آزادم کردند. راست ميگفت. حاجي از جهت بينايي مشکل داشت. پاهايش درد ميکرد. در عين حال مثل يک کوه مقاوم نشان ميداد. يادم نميرود ميگفت ما بعد از پيروزي انقلاب اسلامي سنگ مزار شهيدانمان را به آرم جمهوري اسلامي مزين ميکنيم تا هر وقت آذربايجان از يوغ غاصبان آزاد شد هموطنان ايراني ما بياييند و ببينند که ما در وسع خودمان بيتفاوت ننشستيم و براي الحاق خاک عزيزمان به وطن اصلي تلاشهايي کرديم. حاج اکرام يکي از چهرههاي شناخته شده و مشهور سياسي مخالف رژيم باکوست که به قول معروف رژيم از دستش به تنگ آمده است.

استاد احمد حنيف اهل کانادا و دخترش:
احمد حنيف طلبه 48 ساله علوم ديني حوزه علميه قم است. او هم براي مسلمان و شيعه شدن مشکلات زيادي را پشت سر گذاشته است. خدا اين توفيق را به ما داده است که همسايه ايشان باشيم. هر از گاهي به ديدنش ميروم. البته بيشتر ديدارها و حرفهايمان در اتوبوس انجام ميگيرد. استاد حنيف فوقالعاده آدم خوشبرخورد و خندهرويي است. با همه خوش و بش ميکند و زود با ديگران دوست ميشود. فرزنداني دارد که ايراني بزرگ شدهاند و وقتي به زبان فارسي صحبت ميکنند تو فکر ميکني اينها نسل اندر نسل ايراني بودهاند. با اين حال آنها در خانواده حتي در حضور ميهمانان ايراني خود با هم به زبان انگليسي حرف ميزنند. همسر حنيف بانوي زحمتکشي است که پا به پاي احمد همسرش آمده، حتي توسط خود احمد بعد از سلسله مباحث فلسفي و عقيدتي به مذهب شيعه مشرف شده است. او علاوه بر تربيت فرزندان خويش به کار ترجمه نيز اهتمام دارد.
نکته جالبي که آقاي حنيف به من گفت اين بود که مادرش هم مبلغه است. اما مبلغه مسيحي و يک بار ميگفت که ايشان از بس به حضرت مسيح ارادت دارند که کرامات و روياهاي فوقالعادهاي دارند. ميگفت مادرم براي تبليغ مسيحيت چند بار از کانادا به کشورهايي چون ژاپن مسافرت کرده است.

کهک در حياط خانه حکيم ملاصدرا:
تابستان پيارسال بود که با يکي از دوستان به کهک رفتيم. منطقه زيبايي در طرف شرقي قم قرار دارد که انصافا جاي زيبايي است. يک آذربايجان کوچک خدا در دل اين کوير قرار داده است که ما آذربايجانيها بتوانيم با مسافرت به آنجا يادي از وطن خود بکنيم. با اينکه فاصله چنداني با کوير سوزان و داغ قم ندارد ولي آنقدر خنک و سرسبز است که تا نبيني باور نميکني. انشاالله در آينده عکسهايي جالبي از اين منطقه در وبلاگ خواهم گذاشت. به هر حال براي گذران يک روز تابستاني به کهک و روستاهاي اطراف رفتيم و جاي دوستان خالي سري هم به منزل حکيم پرآوازه ايراني زديم. خانه خالي پر از غصه و غم است. من به محض ورود در عالم خيال حکيم را ديدم که در اين خانه براي خودش کسي است. برو و بيا دارد و شکوهي در خانهاش برپاست؛ اما وقتي به خود آمدم ديدم نه حکيم قرنهاست از اين خانه زيبا کوچ کرده است. خانمي در همسايگي اين خانه بود که ميگفت ما نسل اندر نسل در همسايگي اين خانه بودهايم و پدران ما سينه به سينه از خوبيهاي ملاصدرا برايمان نقل کردهاند. او وقتي در خانه ملا را باز مي کرد پرسيدم حکيم کجا مدفون است و او با اينکه پيرزني بود جواب داد در بصره عراق. خدايش رحمت کند. آدم وقتي وارد اين خانه زيباي خشتي ميشود حالي بهش دست مي دهد که قابل وصف نيست.













.jpg)







